- غزل شماره ۱۲۴
از سر کشته خود می گذری همچون بادچه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
- غزل شماره ۳۹۵
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کردساقی به دور باده گلگون شتاب کن
- قطعه شماره ۳۰
چو روزگار جز این یک عزیز بیش نداشتبه عمر مهلتی از روزگار بایستی
- غزل شماره ۲۵۳
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن استدریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
- غزل شماره ۸۴
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیمعمری که بی حضور صراحی و جام رفت
- غزل شماره ۲۵۶
ز وصل روی جوانان تمتعی بردارکه در کمینگه عمر است مکر عالم پیر
- غزل شماره ۴۵۵
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسیای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
- غزل شماره ۲۶۸
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببینکاین اشارت ز جهان گذران ما را بس