- غزل ۲۹۶
دور جوانی گذشت موی سیه پیسه گشتبرق یمانی بجست گرد بماند از سوار
- غزل ۴۵۳
من نه به وقت خویشتن پیر و شکسته بوده امموی سپید می کند چشم سیاه اکدشان
- غزل ۳۴۹
دوران دهر و تجربتم سر سپید کردوز سر به در نمی رودم همچنان فضول
- شماره ۱۴۲
پیر دیگر جوان نخواهد شدپیریش نیز هم نماند دیر
- حکایت شماره ۵
آه و دریغ آن زمن دل فروزپیر زنی موی سیه کرده بود
- حکایت
چو کوه سپیدش سر از برف مویدوان آبش از برف پیری به روی
- شماره ۳۱ - حکایت
موی گردد پس از سیاهی بورنیست بعد از سپیدی الا گور
- غزل ۲۴۵
برف پیری می نشیند بر سرمهمچنان طبعم جوانی می کند