موضوعها
وصال در شعر پنج شاعر
نزدیکترین ابیاتِ هر شاعر به این موضوع، برگزیده با جستوجوی معنایی؛ هر بیت به شعر کاملش پیوند دارد.
حافظ دربارهٔ وصال
- غزل شماره ۲۵۱
شب وصل است و طی شد نامه هجرسلام فیه حتی مطلع الفجر
- شماره ۹
حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستیروزی شود که با آن پیوند شب نباشد
- غزل شماره ۳۳۹
به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوشبه راه باد نهادم چراغ روشن چشم
- غزل شماره ۴۹۳
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمدشادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
- غزل شماره ۴۴۰
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود استبدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
- شماره ۱۳
شبی وصال سحرگه ز بخت خواسته امکه با تو شرح سرانجام خود کنم آغاز
- غزل شماره ۳۰۶
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصولرسد به دولت وصل تو کار من به اصول
- غزل شماره ۳۱۸
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستمرخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم
خیام دربارهٔ وصال
- رباعی شماره ۱۴۸
کس غیب چه داند که چه خواهد بودنمی باید و معشوق و به کام آسودن
- رباعی شماره ۴۴
مهتاب به نور دامن شب بشکافتمی نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
- رباعی شماره ۱۰۳
و آنگاه بر آن سبزه شبی چون شبنمبنشسته و بامداد برخاسته گیر
- رباعی شماره ۷۳
تا زهره و مه در آسمان گشت پدیدبهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
- رباعی شماره ۸۹
ما با می و معشوقه از آنیم مدامباشد که به حشرمان چنان انگیزند
- رباعی شماره ۱۶۱
اینجا به می لعل بهشتی می سازکانجا که بهشت است رسی یا نرسی
- رباعی شماره ۸۷
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باکچون عاقبت کار چنین خواهد بود
- رباعی شماره ۴۲
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشندفردا بینی بهشت همچون کف دست
فردوسی دربارهٔ وصال
- بخش ۲۲
رسید و بدانستم از کام اوهمان خواهش و رای و آرام او
- بخش ۸
چو نامه به مهر اندر آمد به شبفرستاده را جست و بگشاد لب
- بخش ۵۶
چو جفت من آید به نزدیک تودرخشان کند جان تاریک تو
- بخش ۱ - پادشاهی قباد چهل و سه سال بود
رسیدند پس یک به دیگر فرازفرود آمدند آن دو گردن فراز
- بخش ۸
وزان جایگه شد به درگاه خویششده شاددل یافته راه خویش
- بخش ۵
به نزدیک زال آوریدش به شببه آمد شدن هیچ نگشاد لب
- بخش ۵
سرانجام مر یکدگر را کنارگرفتند هر دو چو ابر بهار
- بخش ۳
برفتند هر دو به یک جا به همروان شادمان و تهی دل ز غم
مولوی دربارهٔ وصال
- غزل شماره ۱۲۴۱
تا صبح وصال دررسیدندرکش شب تیره را در آغوش
- غزل شماره ۸۹۱
طالب و مطلوب را عاشق و معشوق راهمچو گل خوش کنار وقت کناران رسید
- غزل شماره ۵۲۵
شب روح ها واصل شود مقصودها حاصل شودچون روز روشن دل شود هر کو ز شب آگاه شد
- رباعی شماره ۳۰
با عشق روان شد از عدم مرکب ماروشن ز شراب وصل دائم شب ما
- غزل شماره ۲۱۹
شب وصال بیاید شبم چو روز شودکه روز و شب نشمارم چه خوش بود به خدا
- غزل شماره ۱۲۸۸
چو رو نمود به منصور وصل دلدارشروا بود که رساند به اصل دل دارش
- رباعی شماره ۱۰۶۰
نی جنگ و مصافست و مصافست مصافوصل است و زفافست زفافست زفاف
- رباعی شماره ۱۱۰
هستم به وصال دوست دلشاد امشبوز غصه هجر گشته آزاد امشب