موضوعها
می و مستی در شعر پنج شاعر
نزدیکترین ابیاتِ هر شاعر به این موضوع، برگزیده با جستوجوی معنایی؛ هر بیت به شعر کاملش پیوند دارد.
حافظ دربارهٔ می و مستی
- غزل شماره ۲۸۸
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزدکه مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
- غزل شماره ۴۰
خم ها همه در جوش و خروشند ز مستیوان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
- غزل شماره ۲۹۵
یکی چو باده پرستان صراحی اندر دستیکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
- غزل شماره ۴۲۹
فردا شراب کوثر و حور از برای ماستو امروز نیز ساقی مه روی و جام می
- ساقی نامه
بیا ساقی آن بکر مستور مستکه اندر خرابات دارد نشست
- غزل شماره ۳۱۲
ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بودحافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم
- غزل شماره ۴۶۲
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کشتا در به در بگردم قلاش و لاابالی
- غزل شماره ۲۰۱
شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهندکه زیرکان جهان از کمندشان نرهند
خیام دربارهٔ می و مستی
- رباعی شماره ۱۶۸
خاکیم همه چنگ بساز ای ساقیبادیم همه باده بیار ای ساقی
- رباعی شماره ۶
ماییم و می و مطرب و این کنج خرابجان و دل و جام و جامه پر درد شراب
- رباعی شماره ۱۶
هر کاسه می که بر کف مخموریستاز عارض مستی و لب مستوریست
- رباعی ۳۸
بودیم به یک شراب در مجلس عمر،یک دور ز ما پیشترک مست شدند!
- رباعی ۱۱۹
پیش آر قدح که باده نوشان صبوح،آسوده ز مسجدند و فارغ ز بهشت.
- رباعی شماره ۳۹
پیش آر قدح که باده نوشان صبوحآسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
- رباعی ۹۴
برخیز و میان ببند ای ساقی چست،کاندوه جهان به می فروخواهم شست.
- رباعی ۸۰
* چندان بخورم شراب، کاین بوی شرابآید ز تراب، چون روم زیر تراب،
سعدی دربارهٔ می و مستی
- حکایت شماره ۱۶
مست ساقی روز محشر بامداد
- غزل ۳۶۷
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستمتو به یک جرعه دیگر ببری از دستم
- غزل ۹
قوم از شراب مست وز منظور بی نصیبمن مست از او چنان که نخواهم شراب را
- غزل ۴۰۴
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصلضرورتست که درد سر خمار کشم
- غزل ۳۵۶
بیار ساقی دریای مشرق و مغربکه دیر مست شود هر که می خورد به دوام
- غزل ۳۴۴
ساقی بده آن شراب گلرنگمطرب بزن آن نوای بر چنگ
- غزل ۳۷۷
بیار ساقی سرمست جام باده عشقبده به رغم مناصح که می دهد پندم
- غزل ۴۶
ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه ایمبا خرابات آشناییم از خرد بیگانه ایم
مولوی دربارهٔ می و مستی
- غزل شماره ۲۶۳۷
امروز سماع است و شراب است و صراحییک ساقی بدمست یکی جمع مباحی
- غزل شماره ۲۴۶۲
ساقی این میکده ای نوبت عشرت زده ایتا همه را مست کنی خرقه مستان ببری
- غزل شماره ۲۳۵۱
ساقی درده قدح که ماییممخمور ز باده شبانه
- غزل شماره ۲۶۳۰
هر مست درآویخته با مست ز مستیگردان شده ساقی به مساقات افندی
- غزل شماره ۲۱۹۱
امروز سر شراب داریمساقی شو و بر نهار برگو
- غزل شماره ۷۹۳
هست مستی که مرا جانب میخانه بردجانب ساقی گلچهره دردانه برد
- غزل شماره ۲۰۷۶
شراب حاضر و دولت ندیم و تو ساقیبده شراب و دغل های ساقیانه مکن
- غزل شماره ۳۰۵۸
چنین شراب و چو من ساقی و تو گویی نیکی گوید این نه مگر جاهلی و یا عامی