- غزل شماره ۱۲۴
از سر کشته خود می گذری همچون بادچه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
- غزل شماره ۳۳۶
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بدهتا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
- غزل شماره ۳۸۲
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می رودگو نفسی که روح را می کنم از پی اش روان
- رباعی شماره ۱۵
این مدت عمر ما چو گل ده روز استخندان لب و تازه روی می باید بود
- غزل شماره ۳۷۵
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمانروزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
- غزل شماره ۹
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک استگو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
- غزل شماره ۲۵
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باشکه نیستیست سرانجام هر کمال که هست
- غزل شماره ۴۱۹
به داغ بندگی مردن بر این دربه جان او که از ملک جهان به