- غزل شماره ۷۵
مبتلایی به غم محنت و اندوه فراقای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست
- غزل شماره ۴۳۸
غم این دل بواتت خورد ناچارو غر نه او بنی آنچت نشادی
- غزل شماره ۵۹
چندان گریستم که هر کس که برگذشتدر اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست
- رباعی شماره ۱۰
غم در دل تنگ من از آن است که نیستیک دوست که با او غم دل بتوان گفت
- غزل شماره ۳۵۵
سینه تنگ من و بار غم او هیهاتمرد این بار گران نیست دل مسکینم
- قطعه شماره ۵
چون همی گفتمش ای مونس دیرینه منسخت می گفت و دل آزرده و گریان می رفت
- غزل شماره ۳۵۷
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شباین همه از نظر لطف شما می بینم
- غزل شماره ۴۷۰
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی