- غزل ۱۵۶
عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشیکز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
- غزل ۶۲۹
دلا گر عاشقی می سوز و می سازتنا گر طالبی می پرس و می پوی
- غزل ۳۵۶
دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرودرآمد از درم آن دلفریب جان آرام
- غزل ۲۹۲
آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشقسوزی که در دلست در اشعار بنگرید
- غزل ۲۸۳
هر دم ز سوز عشقت سعدی چنان بنالدکز شعر سوزناکش دود از قلم برآید
- غزل ۵۶۴
مرا دلیست گرفتار عشق دلداریسمن بری صنمی گلرخی جفاکاری
- تکه ۱۸
به عشقت زار و حیرانم ز مدهوشی پریشانمز غیرت بیخ غیرت را ز دل یکبارگی کندم
- غزل ۴۰۰
وه که در عشق چنان می سوزمکه به یک شعله جهان می سوزم