- غزل شماره ۳۵۹
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریبمن به بوی سر آن زلف پریشان بروم
- غزل شماره ۳۳۷
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابمبه شهر خود روم و شهریار خود باشم
- غزل شماره ۳۳۳
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زارکه از جهان ره و رسم سفر براندازم
- غزل شماره ۳۱۳
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویشدر عشق دیدن تو هواخواه غربتم
- غزل شماره ۳۶۶
ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدمتا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
- شماره ۱
ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور مابخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما
- غزل شماره ۳۶۰
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسمنذر کردم که هم از راه به میخانه روم
- غزل شماره ۳۷۳
سوی رندان قلندر به ره آورد سفردلق بسطامی و سجاده طامات بریم