- قطعه شماره ۱۴
سروران را بی سبب می کرد حبسگردنان را بی خطر سر می برید
- غزل شماره ۱۹۷
مردم چشمم به خون آغشته شددر کجا این ظلم بر انسان کنند
- شماره ۱
گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برندبکشد از همه انصاف ستم داور ما
- غزل شماره ۱۲۳
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشقهر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
- غزل شماره ۹
ترسم این قوم که بر دردکشان می خندنددر سر کار خرابات کنند ایمان را
- غزل شماره ۲۰۸
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبودگر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
- غزل شماره ۱۷۷
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزیوگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
- غزل شماره ۴۹
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولیاز ازل تا به ابد فرصت درویشان است