- غزل ۵۶۳
هر دم غم فراقش بر دل نهاد باریهر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری
- غزل ۴
اگر تو فارغی از حال دوستان یارافراغت از تو میسر نمی شود ما را
- غزل ۶۰
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیستبیا و بر دل من بین که کوه الوند است
- غزل ۴۵۲
فراق دوستانش باد و یارانکه ما را دور کرد از دوستداران
- غزل ۲۸۲
فراق یار به یک بار بیخ صبر بکندبهار وصل ندانم که کی به بار آید
- غزل ۷۳
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوستهمچنانش در میان جان شیرین منزلست
- غزل ۴۱۴
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می بایدکه گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
- غزل ۸۲
من از کنار تو دور افتاده ام نه عجبگرم قرار نباشد که داغ هجرانست