- غزل ۴۴۲
کس نیست که دل سوی من آردتا غصه روزگار گویم
- غزل ۲۶۸
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
- غزل ۷۵
تنها دل منست گرفتار در غمانیا خود در این زمانه دل شادمان کمست
- غزل ۲۰۹
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
- غزل ۱۰۹
کسی نماند که بر درد من نبخشایدکسی نگفت که بیرون از این دوایی هست
- غزل ۴۵۲
دلم دربند تنهایی بفرسودچو بلبل در قفس روز بهاران
- غزل ۵۵۵
بسته ام از جهانیان بر دل تنگ من دریتا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
- غزل ۵۰۳
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بستچاره بعد از تو ندانیم بجز تنهایی