20 شعر در این صفحه؛ نتیجهٔ جستوجوی واژگانی و معنایی با هم. هر عنوان به شعر کامل پیوند دارد.
مولوی · غزلیات
مردانه و مردرنگ باشیدگر در ره عشق مرد کارید
در عشق حلال گشت حیلهدر عشق رهین صد قمارید
حقست اگر ز عشق آن سروبا جمله گلرخان چو خارید
مولوی · دفتر ششم
باز پندش داد باز او توبه کردعشق آمد توبه او را بخورد
عشق قهارست و من مقهور عشقچون شکر شیرین شدم از شور عشق
گربه در انبانم اندر دست عشقیک دمی بالا و یک دم پست عشق
مولوی · دفتر اول
عشقهایی کز پی رنگی بودعشق نبود عاقبت ننگی بود
این بگفت و رفت در دم زیر خاکآن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک
زانک عشق مردگان پاینده نیستزانک مرده سوی ما آینده نیست
مولوی · غزلیات
عشق جانست عشق تو جانترلطف درمان وز تو درمانتر
جان سپردن به عشق آسانستوز پی عشق توست آسانتر
عشق تو کان دولت ابدستلیک وصل جمال تو کانتر
مولوی · غزلیات
مرد کو از خود نرفت او مرد نیستعشق بی درد آفسانست ای پسر
عشق کار نازکان نرم نیستعشق کار پهلوانست ای پسر
عشق را از کس مپرس از عشق پرسعشق ابر درفشانست ای پسر
مولوی · دفتر سوم
ای سرافیل قیامتگاه عشقای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق
عقل حیران که چه عشق است و چه حالتا فراق او عجب تر یا وصال
با دو عالم عشق را بیگانگیاندرو هفتاد و دو دیوانگی
مولوی · غزلیات
ای جهان را دلگشا اقبال عشقیفعل الله ما یشا اقبال عشق
ای صفا و ای وفا در جور عشقای خوشا و ای خوشا اقبال عشق
ای بده جانتر ز جان دیدار عشقوی فزون از جان و جا اقبال عشق
مولوی · دفتر پنجم
عشق شش ساله کنیزک را بد اینکه بیابد خواجه را خلوت چنین
آن ز عشق جان دوید و این ز بیمعشق کو و بیم کو فرقی عظیم
ترس مویی نیست اندر پیش عشقجمله قربانند اندر کیش عشق
مولوی · دفتر ششم
کان فلک پیمای میمون بال چستاین زمان در عشق و اندر دام تست
توبه کردم و عشق هم چون اژدهاتوبه وصف خلق و آن وصف خدا
عشق ز اوصاف خدای بی نیازعاشقی بر غیر او باشد مجاز
مولوی · غزلیات
عشق چو طاووس چون پرید شود دلخانه پرمار همچنانک تو دیدی
عشق گزین عشق بی حیات خوش عشقعمر بود بار همچنانک تو دیدی
عشق خداوند شمس دین که به تبریزجان کند ایثار همچنانک تو دیدی
مولوی · دفتر پنجم
عاشقی کز عشق یزدان خورد قوتصد بدن پیشش نیرزد تره توت
عاشق عشق خدا وانگاه مزدجبرئیل موتمن وانگاه دزد
کین شدست از خوی حیوان پاک پاکپر ز عشق و لحم و شحمش زهرناک
مولوی · غزلیات
هر دم دلم به عشق وی اندر حریصترهر دم ز عشق او دل من با سمتی
دل را ببرد عشق که تا سود دل کندحاشا که او کند طمعی یا تجارتی
عشق آن توانگری است که از بس توانگریداردهمی ز ریش فراغت فراغتی
مولوی · رباعیات
ای عشق که هستی به یقین معشوقمتو خالق مطلقی و من مخلوقم
مولوی · رباعیات
من عاشق عشق و عشق هم عاشق منتن عاشق جان آمد و جان عاشق تن
مولوی · غزلیات
منم بهشت خدا لیک نام من عشق استکه از فشار رهد هر دلی کش افشردم
مولوی · غزلیات
عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کندچونک رد خلق کردش عشق رو با او کند
کنک شاید خلق را آن کس نشاید عشق رازانک جان روسپی باشد که او صد شو کند
زانک خلقش چون براند خو ز خلقان واکندباطن و ظاهر همه با عشق خوش خو خو کند
مولوی · رباعیات
عشق است صبوح و من بدو بیدارمعشق است بهار و من بدو گلزارم
مولوی · غزلیات
عشق جز بی گناه می نکشدنکشد عشق او گنه کاری
مولوی · غزلیات
خاک ایازم که او هست چو من عشق خوعشق شود عشق جو دلبر عیار بین
مولوی · رباعیات
عشقست طریق و راه پیغمبر ماما زاده عشق و عشق شد مادر ما