20 شعر در این صفحه؛ نتیجهٔ جستوجوی واژگانی و معنایی با هم. هر عنوان به شعر کامل پیوند دارد.
مولوی · دفتر سوم
زندگی و مرگ سرهنگان اوبر مراد او روانه کو بکو
زندگی خود نخواهد بهر خوذنه پی ذوقی حیات مستلذ
هرکجا امر قدم را مسلکیستزندگی و مردگی پیشش یکیست
مولوی · غزلیات
زندگی تازه ببین بعد ازینچند ازین زندگی سرسری؟!
جمله جانها که ازین تن شدندحی و نهانند کنون چون پری
مرگ حیاتست و حیاتست مرگعکس نماید نظر کافری
مولوی · غزلیات
هر ذره ای دوان است تا زندگی بیابدتو ذره ای نداری آهنگ زندگانی
آن ها که اهل صلحند بردند زندگی راوین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی
اندر حیات باقی یابی تو زندگان راوین باقیان کیانند دلتنگ زندگانی
مولوی · رباعیات
این راه زندگی دل حاصل کنکاین زندگی تن صفت حیوانست
مولوی · غزلیات
خود بخت تویی و زندگی توباقی نامی و لاف و آزار
ای بی تو حرام زندگانیای بی تو نگشته بخت بیدار
مولوی · غزلیات
زنده کوشم در شکار زندگیزنده باشم چون ز جان نگریختم
مولوی · غزلیات
از آن که هر که جز این آب زندگی باشدسراب مرگ بود پشت بر سراب کنید
چو زندگی ابد هست اندر آب حیاتبه ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید
مولوی · غزلیات
زندگی عاشقانش جمله در افکندگیستخاک طامع بهر این در زیر پا افکنده شد
جمله آب زندگانی زیر تختش می رودهر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد
مولوی · غزلیات
زندگی ز آویختن دارد چو میوه از درختزان همی بینی درآویزان دو صد حلاج را
مولوی · غزلیات
زندگی ام وصل تو مرگم فراقبی نظیرم کرده ای اندر دو فن
مولوی · رباعیات
ای زندگی تن و توانم همه توجانی و دلی ای دل و جانم همه تو
مولوی · غزلیات
تو جهان زندگی و این جهان بندگیتو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری
مولوی · غزلیات
با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنازانک تو آفتابی و بی تو بود فسردنا
مولوی · غزلیات
زندگی نو به نو از کشتنشصحت تازه شد از رنجوریی
مولوی · دفتر دوم
هست بر مومن شهیدی زندگیبر منافق مردنست و ژندگی
وز قران سبزه ها با آدمیدلخوشی و بی غمی و خرمی
مولوی · غزلیات
مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توستهمیشه سجده گهم آستان خرگه توست
مولوی · غزلیات
ای گلشن تو زندگی وی زخم تو فرخندگیوی بنده ات را بندگی بهتر ز ملک انجمن
مولوی · غزلیات
عشق و نیاز و بندگی هست نشان زندگیدر طلب تجلیی در نظری و منظری
مولوی · دفتر پنجم
تا ببینی چاشنی زندگیسلطنت بینی نهان در بندگی
مولوی · دفتر پنجم
مرگ را تو زندگی پنداشتیتخم را در شوره خاکی کاشتی
عقل کاذب هست خود معکوس بینزندگی را مرگ بیند ای غبین
ور نکردی زندگانی منیریک دو دم ماندست مردانه بمیر