اینزیب · موضوع‌ها

جست‌وجوی «عشق»

20 شعر در این صفحه؛ نتیجهٔ جست‌وجوی واژگانی و معنایی با هم. هر عنوان به شعر کامل پیوند دارد.

همهٔ شاعران · حافظ · خیام · سعدی · فردوسی · مولوی

بخش ۴

فردوسی · منوچهر

دل زال یکباره دیوانه گشتخرد دور شد عشق فرزانه گشت

بخش ۱ - داستان هفتخوان اسفندیار

فردوسی · داستان هفتخوان اسفندیار

بخندد بدو گوید ای شوخ چشمبه عشق تو گریان نه از درد و خشم

بخش ۱ - آغاز داستان

فردوسی · داستان رستم و اسفندیار

به عشق هوا بر زمین شد گوابه نزدیک خورشید فرمانروا

بخش ۳

فردوسی · جمشید

مرا دل سراسر پر از مهر تستهمه توشه جانم از چهرتست
که فرمان دهد تا سر کتف اویببوسم بدو بر نهم چشم و روی
بفرمود تا دیو چون جفت اوهمی بوسه داد از بر سفت او

داستان دوازده رخ

فردوسی · داستان دوازده رخ

ز مهر دل او تو آگه تریکزو هیچ ناید چز از بهتری
چنین از ره مهر و پیکار منز خون ریختن با تو گفتار من
همه مهر پروردگارست و بسندانم بگیتی جز او هیچ کس

بخش ۱۰

فردوسی · منوچهر

من او را بسان یکی بنده امبه مهرش روان و دل آگنده ام
دلم گشت با دخت سیندخت رامچه گوینده باشد بدین رام سام
که هیچ آرزو بر دلت نگسلمکنون اندرین است بسته دلم

بخش ۱۴

فردوسی · پادشاهی بهرام گور

بدو گفت آری پسندیده امبه جان و به دل هست چون دیده ام
توی میهمان اندرین خان منفدای تو بادا تن و جان من

پادشاهی آزرم دخت

فردوسی · پادشاهی آزرم دخت

هر آنکس که باشد مرا دوستدارچنانم مر او را چو پروردگار

بخش ۱۰

فردوسی · داستان سیاوش

تو دانی که من دوستدار توامبه هر نیک و بد ویژه یار توام
بدو گفت بر من ترا مهر خونبجنبید و شد مر ترا رهنمون
تو خوانی که ایدر مرا بنده باشبه خواری به مهر من آگنده باش

بخش ۹

فردوسی · فریدون

بی آرامشان شد دل از مهر اودل از مهر و دیده پر از چهر او

بخش ۴

فردوسی · داستان سیاوش

که از تست جان و دلم پر ز مهرچه پرهیزی از من تو ای خوب چهر
چنان شد دلش باز از مهر اویکه دیده نه برداشت از چهر اوی
و دیگر که پرسیدی از چهر منبیمیخت با جان تو مهر من

بخش ۵۶

فردوسی · پادشاهی خسرو پرویز

که با تو همی دوستداری کنمبهر جای و هر کار یاری کنم
چو بگشاد لب زود پیمان ببستگرفت آن زمان دست او را بدست

بخش ۱

فردوسی · پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود

مرا بر شما زان فزونست مهرکه اختر نماید همی بر سپهر

بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان

فردوسی · پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود

مرا آرزویست از مهر اویکه دیده نبردارم از چهر اوی
که دانی که بی نام وآرایشستکه او از در مهر و بخشایشست
چنین داد پاسخ که آنکس که مهرندارد برین گرد گردان سپهر

بخش ۶

فردوسی · منوچهر

همیشه دلم در غم مهر اوستشب و روزم اندیشه چهر اوست
مرا مهر او دل ندیده گزیدهمان دوستی از شنیده گزید
جهانی سراسر پر از مهر تستبه ایوانها صورت چهرتست

داستان کاموس کشانی

فردوسی · داستان کاموس کشانی

چنین داد پاسخ که از مهر توفراوان نشانست بر چهر تو
چو دیدم کنون خوب چهر تراهمین پرسش گرم و مهر ترا
که او ویژه پروردگار منستجهاندیده و دوستدار منست

بخش ۷

فردوسی · فریدون

ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزیددلت مهر پیوند ایشان گزید

بخش ۱۷

فردوسی · سهراب

دل من همی با تو مهر آوردهمی آب شرمم به چهر آورد

بخش ۷

فردوسی · منوچهر

که ما را دل و جان پر از مهر اوستهمه آرزو دیدن چهر اوست

بخش ۴۰

فردوسی · پادشاهی بهرام گور

ز دیده گرامی ترت داشتمبه سر بر همی افسرت داشتم