20 شعر در این صفحه؛ نتیجهٔ جستوجوی واژگانی و معنایی با هم. هر عنوان به شعر کامل پیوند دارد.
فردوسی · منوچهر
دل زال یکباره دیوانه گشتخرد دور شد عشق فرزانه گشت
فردوسی · داستان هفتخوان اسفندیار
بخندد بدو گوید ای شوخ چشمبه عشق تو گریان نه از درد و خشم
فردوسی · داستان رستم و اسفندیار
به عشق هوا بر زمین شد گوابه نزدیک خورشید فرمانروا
فردوسی · جمشید
مرا دل سراسر پر از مهر تستهمه توشه جانم از چهرتست
که فرمان دهد تا سر کتف اویببوسم بدو بر نهم چشم و روی
بفرمود تا دیو چون جفت اوهمی بوسه داد از بر سفت او
فردوسی · داستان دوازده رخ
ز مهر دل او تو آگه تریکزو هیچ ناید چز از بهتری
چنین از ره مهر و پیکار منز خون ریختن با تو گفتار من
همه مهر پروردگارست و بسندانم بگیتی جز او هیچ کس
فردوسی · منوچهر
من او را بسان یکی بنده امبه مهرش روان و دل آگنده ام
دلم گشت با دخت سیندخت رامچه گوینده باشد بدین رام سام
که هیچ آرزو بر دلت نگسلمکنون اندرین است بسته دلم
فردوسی · پادشاهی بهرام گور
بدو گفت آری پسندیده امبه جان و به دل هست چون دیده ام
توی میهمان اندرین خان منفدای تو بادا تن و جان من
فردوسی · پادشاهی آزرم دخت
هر آنکس که باشد مرا دوستدارچنانم مر او را چو پروردگار
فردوسی · داستان سیاوش
تو دانی که من دوستدار توامبه هر نیک و بد ویژه یار توام
بدو گفت بر من ترا مهر خونبجنبید و شد مر ترا رهنمون
تو خوانی که ایدر مرا بنده باشبه خواری به مهر من آگنده باش
فردوسی · فریدون
بی آرامشان شد دل از مهر اودل از مهر و دیده پر از چهر او
فردوسی · داستان سیاوش
که از تست جان و دلم پر ز مهرچه پرهیزی از من تو ای خوب چهر
چنان شد دلش باز از مهر اویکه دیده نه برداشت از چهر اوی
و دیگر که پرسیدی از چهر منبیمیخت با جان تو مهر من
فردوسی · پادشاهی خسرو پرویز
که با تو همی دوستداری کنمبهر جای و هر کار یاری کنم
چو بگشاد لب زود پیمان ببستگرفت آن زمان دست او را بدست
فردوسی · پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود
مرا بر شما زان فزونست مهرکه اختر نماید همی بر سپهر
فردوسی · پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
مرا آرزویست از مهر اویکه دیده نبردارم از چهر اوی
که دانی که بی نام وآرایشستکه او از در مهر و بخشایشست
چنین داد پاسخ که آنکس که مهرندارد برین گرد گردان سپهر
فردوسی · منوچهر
همیشه دلم در غم مهر اوستشب و روزم اندیشه چهر اوست
مرا مهر او دل ندیده گزیدهمان دوستی از شنیده گزید
جهانی سراسر پر از مهر تستبه ایوانها صورت چهرتست
فردوسی · داستان کاموس کشانی
چنین داد پاسخ که از مهر توفراوان نشانست بر چهر تو
چو دیدم کنون خوب چهر تراهمین پرسش گرم و مهر ترا
که او ویژه پروردگار منستجهاندیده و دوستدار منست
فردوسی · فریدون
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزیددلت مهر پیوند ایشان گزید
فردوسی · سهراب
دل من همی با تو مهر آوردهمی آب شرمم به چهر آورد
فردوسی · منوچهر
که ما را دل و جان پر از مهر اوستهمه آرزو دیدن چهر اوست
فردوسی · پادشاهی بهرام گور
ز دیده گرامی ترت داشتمبه سر بر همی افسرت داشتم