20 شعر در این صفحه؛ نتیجهٔ جستوجوی واژگانی و معنایی با هم. هر عنوان به شعر کامل پیوند دارد.
سعدی · غزلیات
غافلند از زندگی مستان خوابزندگانی چیست مستی از شراب
سعدی · غزلیات
به خسته برگذری صحتش فرازآیدبه مرده درنگری زندگی ز سر گیرد
سعدی · باب دوم در احسان
غم خویش در زندگی خور که خویشبه مرده نپردازد از حرص خویش
سعدی · قصاید
چو نیک و بد به سر آید جهان همان بهترکه زندگی همه بر طبع شادمانه کند
هر آنچه خاطر موری ازو بیازارداگر چه آب حیاتست از آن کرانه کند
درین سرای که اول ز آخرش عدمستبه خلق خوش طلب عمر جاودانه کند
سعدی · قصاید
جهان بر آب نهادست و زندگی بر بادغلام همت آنم که دل بر او ننهاد
وجود عاریتی خانه ایست بر ره سیلچراغ عمر نهادست بر دریچه باد
سعدی · باب اول در سیرت پادشاهان
ابر اگر آب زندگی باردهرگز از شاخ بید بر نخوری
با فرومایه روزگار مبرکز نی بوریا شکر نخوری
سعدی · غزلیات
مرا راحت از زندگی دوش بودکه آن ماه رویم در آغوش بود
به دیدار و گفتار جان پرورشسراپای من دیده و گوش بود
سعدی · باب اول در عدل و تدبیر و رای
مرا راحت از زندگی دوش بودکه آن ماهرویم در آغوش بود
وگر زنده دارد شب دیر تازبخسبند مردم به آرام و ناز
سعدی · مراثی
جهان بر آب نهادست و زندگی بر بادبر آب و باد کجا باشد اعتماد نشست؟
سعدی · باب چهارم در تواضع
که گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟که در زندگی خاک بوده ست هم
سعدی · غزلیات
زندگانی نتوان گفت و حیاتی که مراستزنده آنست که با دوست وصالی دارد
سعدی · غزلیات
برون از خوردن و خفتن حیاتی هست مردم رابه جانان زندگانی کن بهایم نیز جان دارد
سعدی · غزلیات
زندگانی صرف کردن در طلب حیفی نباشدگر دری خواهد گشودن سهل باشد انتظاری
هر که منظوری ندارد عمر ضایع می گذارداختیار اینست دریاب ای که داری اختیاری
سعدی · غزلیات
زندگانی چیست مردن پیش دوستکاین گروه زندگان دل مرده اند
سعدی · غزلیات
هر که بی او زندگانی می کندگر نمی میرد گرانی می کند
برف پیری می نشیند بر سرمهمچنان طبعم جوانی می کند
سعدی · غزلیات
بیا تا به از زندگانی به دستتچه افتاد تا صرف شد زندگانی
همین حاصلت باشد از عمر باقیاگر همچنینش به آخر رسانی
ز صورت پرستیدنت می هراسمکه تا زنده ای ره به معنی ندانی
سعدی · باب دوم در احسان
که چون زندگانی به سر می برد؟بدین دست و پای از کجا می خورد؟
سعدی · باب اول در سیرت پادشاهان
آن چنان بد زندگانی مرده به
سعدی · قطعات
چنان زندگانی کن ای نیکرایبه وقتی که اقبال دادت خدای
سعدی · غزلیات
بادست غرور زندگانیبرقست لوامع جوانی
دریاب دمی که می توانیبشتاب که عمر در شتابست