اینزیب · موضوع‌ها

جست‌وجوی «زندگی»

20 شعر در این صفحه؛ نتیجهٔ جست‌وجوی واژگانی و معنایی با هم. هر عنوان به شعر کامل پیوند دارد.

همهٔ شاعران · حافظ · خیام · سعدی · فردوسی · مولوی

غزل شماره ۳۸۲

حافظ · غزلیات

بازنشان حرارتم ز آب دو دیده و ببیننبض مرا که می دهد هیچ ز زندگی نشان
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتمترک طبیب کن بیا نسخه شربتم بخوان
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می رودگو نفسی که روح را می کنم از پی اش روان

غزل شماره ۳۰۶

حافظ · غزلیات

من شکسته بدحال زندگی یابمدر آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول

غزل شماره ۳۰۹

حافظ · غزلیات

شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگیدلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباهوان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
عشقبازی و جوانی و شراب لعل فاممجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

غزل شماره ۶۵

حافظ · غزلیات

معنی آب زندگی و روضه ارمجز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
پیوند عمر بسته به موییست هوش دارغمخوار خویش باش غم روزگار چیست

شماره ۶

حافظ · اشعار منتسب · منتسب

چنان زندگانی کن اندر جهانکه چون مرده باشی نگویند مرد
برو زاهدا خورده بر ما مگیرکه کار خدایی نه کاریست خرد
مکش رنج بیهوده خرسند باشقناعت کن ار نیست اطلس چو برد

غزل شماره ۳۴۴

حافظ · غزلیات

عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنمدست شفاعت هر زمان در نیک نامی می زنم
بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خوددامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم
اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کوحالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم

غزل شماره ۴۲۸

حافظ · غزلیات

وجود ما معماییست حافظکه تحقیقش فسون است و فسانه
بده کشتی می تا خوش برانیماز این دریای ناپیداکرانه
نبندی زان میان طرفی کمرواراگر خود را ببینی در میانه

غزل شماره ۴۷۳

حافظ · غزلیات

کام بخشی گردون عمر در عوض داردجهد کن که از دولت داد عیش بستانی
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانیحاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآکاین همه نمی ارزد شغل عالم فانی

غزل شماره ۲۳۷

حافظ · غزلیات

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویشکه آب زندگیم در نظر نمی آید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوزبلای زلف سیاهت به سر نمی آید

رباعی شماره ۱۵

حافظ · رباعیات

این مدت عمر ما چو گل ده روز استخندان لب و تازه روی می باید بود

غزل شماره ۹۸

حافظ · غزلیات

لب چو آب حیات تو هست قوت جانوجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح
دعای جان تو ورد زبان مشتاقانهمیشه تا که بود متصل مسا و صباح

غزل شماره ۷۵

حافظ · غزلیات

جان درازی تو بادا که یقین می دانمدر کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست

غزل شماره ۱۱۲

حافظ · غزلیات

خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکنهر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جویخاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

غزل شماره ۴۳۱

حافظ · غزلیات

لبش می بوسم و در می کشم میبه آب زندگانی برده ام پی
نجوید جان از آن قالب جداییکه باشد خون جامش در رگ و پی

غزل شماره ۴۶۴

حافظ · غزلیات

شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما راهرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
چون من خیال رویت جانا به خواب بینمکز خواب می نبیند چشمم بجز خیالی

غزل شماره ۳۰۰

حافظ · غزلیات

مرا امید وصال تو زنده می داردو گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدالان روحی قد طاب ان یکون فداک
هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاکگرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

غزل شماره ۲۴۴

حافظ · غزلیات

به جان دوست که غم پرده بر شما ندردگر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نمرده به فتوای من نماز کنید

غزل شماره ۳۹۸

حافظ · غزلیات

با دوستان مضایقه در عمر و مال نیستصد جان فدای یار نصیحت نیوش کن

غزل شماره ۲۷۱

حافظ · غزلیات

گفت وگوهاست در این راه که جان بگدازدهر کسی عربده ای این که مبین آن که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیستزحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس

غزل شماره ۳۵۱

حافظ · غزلیات

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوستروزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم